درخشش ابدی یک ذهن پاک(3)

آوریل 5, 2011

در سال ۱۹۶۸، در کنگره‌ی فرانکفورت SDS، اتحادیه دانشجویان سوسیالیست آلمان” (۱۹۴۶ تا ۱۹۷۰)، که موتور جنبش در آلمان فدرال و برلین غربی بود، یکی از دختران دانشجو به نام زیگرید دام-روگر در اعتراض به منش مردسالارانه‌ی رفقا گوجه فرنگی به سمت میز ریاست کنگره پرت کرد. سی سال بعد کنفرانسی فمینیستی در برلین به جمع بندی دستاوردهای زنان پرداخت. عنوان این کنفرانس پرمعنا بود: “آن گوجه تا کجا پرواز کرد؟کنفرانس، بلندپروازی آن گوجه را بسیار ستود.

از مقاله ۱۹۶۸: گسترش پهنه‌ی امکان ، محمدرضا نیکفر

هر آن چه سخت….(10)

مارس 17, 2011

وقتی از توماس کارلایل درباره‌ی اهمیت کاربردی اندیشه‌های انتزاعی پرسیدند، جواب داد:« زمانی مردی بود به نام روسو که کتابی نوشت که جز اندیشه‌های انتزاعی چیزی در آن نبود، چاپ دوم آن کتاب را با پوست کسانی که به چاپ اول خندیده بودند، جلد کردند»

فلسفه‌ی سیاسی، دیوید میلر، بهمن دارالشفایی



توماس کارلایل

رانه های ذهن(1)

سپتامبر 28, 2010

حقیقت ارضا شدن، خود ارضایی است، باقی شکل‌ها، در فقدان نمودهای انضمامی  فعلیت نیافته‌شان است که عینیت‌شان به چشم می‌آید.

هر آن چه سخت….(9)

ژوئیه 27, 2010

سرکوب همیشه از خود (ego) سرچشمه می گیرد و بر اساس انگیزه های زیباشناسانه و اخلاقی عمل می کند. آن تکانه هایی که مورد سر کوبند عبارتند از خود خواهی و بی رحمی و مهمتر از همه تکانه های آرزومندانه جنسی، آن هم غالبن از مستهجن ترین و منع شده ترین نوعش.(زنای با محارم). روان رنجوری در واقع جایگزین ارضاهای غیر مجاز بوده و به نظر می آید که این بیماری با فرمانبرداری ناقص جنبه غیر اخلاقی انسان ها تناظر دارد                         (روانکاوی،فروید،حسین پاینده)

هر آن چه سخت….(8)

آوریل 26, 2010

در واقع منتظر چه هستیم؟ مسلما منتظر پاسخ جدیدی به این پرسش قدیمی:”قابیل،برادرت هابیل کجاست؟”

استانیسلاو یرژی لتس

آفوریسم های(گزینه گویی) استانیسلاو یرژی لتس بی نظیرند،اومانیستی و این دنیایی… با ترجمه امید مهرگان،نشر فرهنگ صبا…

درخشش ابدی یک ذهن پاک(2)

آوریل 15, 2010

اگه زنگه درو زدن، وقتی رفتی درو باز کنی همیشه فکر کن یه قاتل پشت دره، خوش شانسی اگه اون فقط یه دزد باشه

آلفاویل،گدار

هر آن چه سخت….(7)

آوریل 8, 2010

منطق و اخلاق،در اساس یک چیزند:وظیفه در قبال خویشتن.(اتو واینینگر)

درخشش ابدی یک ذهن پاک(1)

اکتبر 16, 2009

آخرين حسرتم اين است كه نمی‌دانم پس از من چه پيش خواهد آمد. دور افتادن از اين دنيای پرتلاطم مثل ناتمام گذاشتن يك سريال پرحادثه است. گمان می‌كنم در گذشته كه تحولات دنيا كندتر بود، كنجكاوی آدم‌ها هم درباره دنيای بعد از مرگ‌شان كم‌تر بود. بايد اعتراف كنم كه يك آرزو برايم باقی مانده است: خيلی دلم می‌خواهد وقتی كه مُردم، هر ده سال يك‌بار از ميان مرده‌ها بيرون بيايم، خودم را به يك كيوسك برسانم و با وجود تنفری كه از رسانه‌های جمعی دارم، چندتا روزنامه بخرم. اين آخرين آرزوی من است: روزنامه‌ها را زير بغل می‌زنم، بعد كورمال‌كورمال به قبرستان برمی‌گردم و از فجايع جهان باخبر می‌شوم؛ سپس با خاطری آسوده در بستر امن گور خود دوباره به خواب می‌‌روم

(لوئیس بونوئل)

هر آن چه سخت….(6)

اوت 11, 2009

اگر مرا یک ناباور بدانید، یعنی اینکه مرا بهتر از خودم شناخته اید، زیرا ممکن است که من ناباور باشم، ولی ناباوری هستم که نوستالژی“باور” دارد. (پیر پائولو پازولینی)

هر آن چه سخت….(5)

ژوئیه 22, 2009

بعد از “آشویتس” شعر معنا ندارد.(تئودور آدورنو)

فاجعه وصف ناشدنی است، نشانی از شکاف در وضع موجود، استثنای یک قاعده…


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.