انتشار متراخم

سنت انتشار نمایشنامه در ایران، مثل شعر و داستان، چاپ در مجله‌ها بود، تعدادی از بهترین داستان‌ها، شعرها و نمایشنامه‌ها، قدیم‌ترها در مجلاتی چون نگین و کتاب هفته و جدیدترها در صفحات آدینه و گردون و… اولین چاپشان را تجربه کردند. البته بودن دانشورانه‌ی کسانی که گزینش می‌کردند و شعرهای درست و داستان‌های قوی و نمایش‌های استخوان‌دار را رد می زدند، بر این روند تاثیر عظیمی داشت.

حالا انتشار این متن، که در منتشر شدنش نه توهمی در مقایسه با آن آثار است و نه خیالی در پهلو زدن به تاثیر گذاری آن‌ها، تنها می‌خواهد دو کار کند، یکی وفاداری به سنت آن‌ها در چاپ مستقل نمایشنامه پیش از اجراهای عمومی و دیگری در معرض دید و نقد و نظر گذاشتن متن.

مقدمه‌ی متن نمایش، که در ادامه خواهد آمد، هر توضیح لازمی را گفته است و افزودن چیزی بر آن کار عبثی خواهد بود.

ایده‌ی نوشتن این متن، با پیشنهاد رفیقی برای مهیا کردن اجرایی در «روز جهانی منع خشونت علیه زنان» شکل گرفت، از ابتدا، بنای نوشتن با توجه به موضوع و ایده، بر اجرا در جاهایی محدود و امکاناتی تقریبن صفر گذاشته شد، چیزی شبیه نمایشنامه خوانی. به خواندن ادامه دهید

یادداشت های مواجه-شماره صفر

به نظر من بلعکس است، چون شما مجبور به کنش هستید. در مواجهه با اثر هنری نیز باید دست به کنش زد. توجهی که به یک اثر هنری معطوف می شود خود یک کنش است؛ اگر من به دعاهای شامگاهیِ Beata Virgine  گوش فرا دهم بدون اینکه همزمان با اندک افزارهای خودم به نگاشت آن دست بزنم، من کاری انجام نمی دهم، متن چیزی نمی شنوم؛ و اگر من در عین حال که برادران کارامازوف را می خوانم چیزی ننویسم، کاری انجام نمی دهم.

این جواب ژان ژنه در مصاحبه‌اش با فیخته، بیانگر نوعی کنش انقلابی در مواجه با اثر هنری است، لحظه‌ی نگارش (و یا حتی تفکر در مورد نوشتن ) درباره‌ی یک اثر هنری که در حال خواندن، دیدن یا شنیدن آن هستیم، به گمان ژنه خود بخشی از فرآیند خواندن، دیدن و یا نوشتن است. در فرآیند نوشتن پسا مواجه-خوانش، نه لزومن با یک نقد هنری، ادبی دقیق مواجه خواهیم شد، بلکه گویی همان امتداد اثر یا برون داد مواجه به قصد فهم بیشتر است که متجلی می‌گردد. همین است که نوشتن درباره‌ی اثر هنری که با آن مواجه شده‌ایم، شاید هیچ نکته‌ی جدیدی برای مخاطب نداشته باشد و یا شاید تنها یک فرآیند شخصی باشد، اما نفس همین کنش، ادامه‌ی، هر چند در ابعاد بسیار کوچک‌تر، آفرینش آن اثر هنری است، برقراری این زنجیره شاید در نهایت منجر به خلق دیگری شود، در جایی که از دست همه برقرار کنندگان این زنجیره خارج خواهد بود. یادداشت‌های مواجه، تنها تلاشی است برای برقراری این کنش.

ژان دیلمن یک روز صبح بیدار شد و رفت و دیگر نیامد

خبر خودکشی شانتال آکرمن، فیلم ساز نظریه پرداز 65 ساله بلژیکی، شاید تنها در لحظه‌ی نخست، تعجب آور بود، زیرا آکرمن در اولین ساخته‌اش، فیلم کوتاهی در مورد یک نوجوان، پایان داستانش را با خودکشی او تمام می‌کند و این را باید گذاشت کنار این موضوع که اکثر فیلم‌سازان اولین فیلم خود را با الهامی نزدیک به تجربه زیسته‌ی خود می‌سازند.

 این الهام اما برای آکرمن خیلی شخصی پیش رفت، دومین فیلمش «ژان دیلمن » را بر اساس رفتارهای روزانه مادرش ساخت، مادری که مرگش را دلیل اصلی افسردگی آکرمن و خودکشی متعاقبش می‌دانند. مشهورترین اثرش که تک نگاری سه روزه‌ای با جزئیات دقیق از زندگی زنی بود که به قول خود آکرمن «می‌توانست مردی هم باشد»، ولی زن بودنش و اقلیت بودنش او را به شکلی شکوهمند به چیزی فراتر از جنسیتش پیوند زده بود.

آکرمن را می‌توان فیلم سازی دانست که بی امان در جستجوی هویت بود، در جستجوی فهم جنسیت، فهم روابط انسانی و انسان، همین ظرف فیلم هایش را متفاوت می‌کرد و به شدت تجربی، و در این سیر هیچ ابایی از درگیر کردن تن و ذهن خودش در تار و پور نماهای فیلم هایش نداشت.

در مورد اهمیت سینمای آکرمن، فیلم‌هایش و انقلابش در برساختن تصویری دگرگونه از زن و هویت‌های اقلیت بسیار می‌توان نوشت و از نظرگاه تئوری‌های نقد فیلم فمینستی انسان‌هایش را واکاوید.

با مرگ آکرمن، سینمای آلترناتیو، یکی از مهم‌ترین فیگورهایش را از دست داد.

برای خواندن چیزهای بیشتر از آکرمن این‌جا و این‌جا و این‌جا بسیار مفید است.

زیست بحرانی محتوا در فرم

درباره‌ی اجرای نمایش اولئانا نوشته‌ی دیوید ممت به کارگردانی علی اکبر علیزاد

دهه‌ی هشتاد شمسی با برآمدن صفحه‌های لایی روزنامه‌های اصلاح‌طلب با عنوان صفحه‌ی اندیشه، تحولی هم در فرآیند نقد هنری شکل گرفت، نقد تبدیل شد به نقد صرف محتوا، فرقی نمی‌کرد فیلم باشد یا تئاتر یا مجسمه سازی، می‌شد به فراخور محتوا کاربست‌های فلسفی لازم را فراهم آورد و در مورد آن اثر نوشت. نقدها شبیه هم شده بودند، البته بی شک یکی از دلایل آن،  ناشی از تکرار مکانیکی آثار و مضامین بود، ولی شاید بتوان اهمیت ندادن به مدیوم اثر را یکی از عوامل آن شبیه هم شدن‌ها در نظر گرفت.
حرف زدن در مورد اولئانای ممت که این روزها در سالن سمندریان مجموعه‌ی ایرانشهر در حال اجرا شدن است، کار پیچیده‌ای است، چرا که با نمایشنامه‌ای روبرو هستیم که سال‌ها پیش نوشته شده است و تفسیرهای یکسر متفاوتی از آن وجود دارد و بحث‌های بسیاری پیرامون ایده‌های زبانی و مضمونی آن شکل گرفته است.
اما همان بحث مدیوم که پیش می‌آید وضعیت را مشخص‌تر می‌کند، در واقع ما با اجرای تئاتری از علی اکبر علیزاد طرف هستیم، علیزادی که روند ترجمه‌ها و کارهایش در این سال‌ها، توجه جدی‌اش به مقوله‌ی زبان در نمایش را نشان می‌دهد و یکی از موثر‌ترین افراد در گسترش نگاه و رویکردی نو به نمایشنامه نویسی از راه ترجمه آثار خارجی، بوده و هست[1].برای حرف زدن در مورد این اجرا باید از اصطلاحات تخصصی[2] بهره گرفت، اول این‌که اجرا تا حد زیادی به متن اصلی وفادار بود و تلاشی برای تطابقش با وضعیت حاضر ایران نکرده بود.
به خواندن ادامه دهید

کنکور، سال صفر یا قانون بقای تبعیض؟

سپیده ثقفیان، رضا خباز

هر ساله با انتشار دفترچه‌های انتخاب رشته کنکور در مقاطع مختلف تحصیلی، چشم‌های نگران به ستون‌ها و جدول‌های آن دوخته می‌شود تا سرنوشت و آینده خود را در آن آیینه بتاباند. اما چند سالی است (به خصوص پس از روی کار آمدن دولت نهم) که نگرانی دیگری نیز اضافه شده‌است. چشم‌های بیش از 60 درصد داوطلبان کنکور متوجه ستون پیش از این کم‌اهمیت سهیمه‌بندی جنسیتی است و هر سال اعدادی را دنبال می‌کنند که بار بی‌عدالتی آشکاری را بر دوش می‌کشند و سرنوشت‌شان را تغییر می‌دهند.

سهمیه‌بندی جنسیتی اول بار در سال 85 اعمال شد و در سال 91 و 92 به اوج خود رسید. در این سال‌ها مخالفان سهمیه‌بندی، استدلال‌های زیادی را مطرح کردند[1] و حتی در مواردی به دیوان عدالت اداری شکایت بردند[2]، اما روند گسترش ناعادلانه تخصیص سهمیه‌ها با قدرت پیش می‌رفت، تا این‌که با روی کار آمدن دولت یازدهم و اظهارات وزرای علوم دولت در مخالفت با ایده سهمیه‌بندی جنسیتی، این رویه در سال 93 به شکل محسوسی کاهش یافت. حالا پس از انتشار دفترچه کنکور سراسری 94، می‌توانیم نگاهی به این روند چندساله و مقایسه با سال‌های اوج سهمیه‌بندی داشته باشیم و تلاش کنیم به این سوال پاسخ دهیم که آیا کنکور به سال صفر سهمیه‌بندی جنسیتی رسیده است یا این سهمیه‌بندی هم‌چنان در شکل‌های دیگر ادامه حیات می‌دهد؟ به خواندن ادامه دهید

تهران-پاریس 1359

thumb_30721_1_sde

ثریا در اغما، در باره­ ی اغماست، اما نه از نوع فیزیولوژیکش، بلکه کمای روحی وذهنی، اسماعیل فصیح، در رمانش، تصویری از نسلی می دهد که انقلاب و ناتوانی در همراهی با سیر آن، پریشانش کرده، جلال آریان، کارمند شرکت نفت که زیر بمباران در جهنم آبادان مشغول کمک در بیمارستان به زخمی هاست، متوجه می شود، خواهرزاده اش، ثریا، که در فرانسه دانشجوست، از دوچرخه افتاده و به اغما رفته است، خواهر جلال از برادرش می خواهد به پاریس برود و ثریا را بیاورد و این شروع داستان است،

به خواندن ادامه دهید

جراحی معلول به جای علت

نگاهی به سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاه­ ها
سپیده ثقفیان، رضا خباز

شهریور ماه امسال، با انتشار دفترچه­ های انتخاب رشته کنکور سراسری، داوطلبان همچون سال­های قبل با ستون­ هایی در دفترچه مواجه شدند که از اختصاص کل یا درصدی از کد برخی رشته ­ها به جنسیتی خاص خبر می­ داد، کاری که سهمیه بندی جنسیتی خوانده می­ شود و یکی از چالش برانگیز ترین مباحث سال­ های اخیر نظام آموزش عالی کشور است، هر چند سهمیه بندی امسال و با روی کار آمدن دولت یازدهم نسبت به سال­های قبل به طور محسوسی کاهش یافته و در مواردی حذف شده بود، اما هنوز سایه سنگینی بر دفترچه­ های کنکور امسال داشت، همین مسئله باعث می­شود که هنوز پرداختن به استدلال­ های موافقان و مخالفان این طرح و همچنین چالش­ های آن ضروری باشد، ضرورتی که حالا بعد از ۸ سال اجرا شدن آن و آشکار شدن بیشتر اهداف و نتایجش پر رنگ­تر هم شده است.
به خواندن ادامه دهید