اشباح خیابان

1.مسعود کیمیایی یک فیلم فارسی ساز است، اما با حذف و وارد نمودن عناصری چند به ساختار کلیشهای این نوع فیلمها، یعنی علاوه بر دستکاری محتوایی عناصر اصلی فیلم فارسی مثل قهرمان مرد، بدمن های یکسره سیاه، رقص و کاباره و در خدمت موضوع در آوردن آنها، با نوشتن دیالوگ ها و تک گویی های بدیع و نزدیکی با ادبیات نوعی آشنایی زدائی را برای بیننده رقم می زند.

2.کیمیایی اما، در چند ساخته اخیر خود(حکم، رئیس، محاکمه در خیابان) سعی می کند تا حداقل در ظاهر فاصله ای با فیلم های گذشته خود بگیرد و این تلاش خود را در مناسبات به مراتب روشنفکرانه تر این فیلم ها نشان می دهد، تلاشی که به جز نمونه آخر، در محتوای فیلم ها تغییر محسوسی ایجاد نکرده است، باز هم همان متن، نتیجه گیری و راه حل های قدیمی. غیرت، خیانت، خون و چاقو…

3.محاکمه در خیابان اما برای کیمیایی یک استثناست، شاید اولین باری که خیانت و غیرت منجر به خون نمی شود و حتی جایی که خونی بر زمین ریخته نمی شود کسی است که در برابر خیانت تسلیم نشده، اماسکوت کرده درست بر خلاف شهر آشوبهای پیشین آثارش. حتی این بار نوع نگاه کیمیایی به زنان از موجودات حاشیه ای، به خیانت کارانی مظلوم، خیانت شدگانی عصبی و شاید تلاش کننده ای برای تکیه به خود(نگار فروزنده)تبدیل شده است، که جملگی در جستجوی آرامش اند و همه این ها با همان چاشنی های قدیمی غیرت و رفیق بازی و کنایه های کم رمق اجتماعی(شاید به جز صحنه درخشان آسانسور پر از آدم) و البته تصویر برداری تاثیر گذار سیاه و سفید و بی شک موسیقی تیتراژ فوق العاده، همسان بی نقض محتوای فیلم، همراه شده است.

4.تمامی این استثنائات اما نه از تغییر نظر مولف، که گویی از تمنای بازگشت وضعیت از دست رفته ای می آید، گذشته ای که در آن پولاد کیمیایی به راحتی قبول نمی کند خائن نبودن همسر آیندهاش را، یاحداقل آرزوی شنیدن دروغ ندارد، محمد رضا فروتن به گوشه ای نمی خیزد و عمل و نفرتش محدود نمی شود به دشنام های لحظه جان کندنش و در یک کلام آرزوی زمانی که غیرت از مد نیفتاده بود. محاکمه در خیابان با تمام قوا و در یک جمله مانیفستی تمام عیار است علیه نسل جوان امروز.

5.اما گذشته از هم دلی یا عدم آن با اصول کیمیایی و یا نگاه نوستالژیک به استاد و با اذعان به متوسط بودن فیلم، می توان در پایان گفت(و شاید تمام دلیل نوشته شدن این یادداشت هم همین باشد) که فیلم به مازادش تبدیل شده، آن هم با توجه به زمان نمایشش و به میانجی خیابان و به شهادت عکسهای محو جوانان در تیتراژ پایانی اش،عکس هایی که تمام ادعاهای فیلم را به چالشی رادیکال می کشاند و شاید از درون منهدم می کند و فیلم ساز با نمایش آنها صادقانه به تلقی اشتباهش اعتراف می کند، درک اشتباه از جوانانی که نه شبیه گذشته عمل می کنند و نه مثل آدم های کیمیایی، انسان هایی که این بار از بد روزگار و وقوع رخداد و درک آن سوژه شده اند، سوژه هایی رادیکال و قابل احترام.

پ.ن: منتشر شده در جایی مرحوم، زمانی که بودن اثبات می خواست

Advertisements

درخشش ابدی یک ذهن پاک(3)

در سال ۱۹۶۸، در کنگره‌ی فرانکفورت SDS، «اتحادیه دانشجویان سوسیالیست آلمان» (۱۹۴۶ تا ۱۹۷۰)، که موتور جنبش در آلمان فدرال و برلین غربی بود، یکی از دختران دانشجو به نام زیگرید دامروگر در اعتراض به منش مردسالارانه‌ی رفقا گوجه فرنگی به سمت میز ریاست کنگره پرت کرد. سی سال بعد کنفرانسی فمینیستی در برلین به جمع بندی دستاوردهای زنان پرداخت. عنوان این کنفرانس پرمعنا بود: «آن گوجه تا کجا پرواز کرد؟» کنفرانس، بلندپروازی آن گوجه را بسیار ستود.

از مقاله ۱۹۶۸: گسترش پهنه‌ی امکان ، محمدرضا نیکفر