چند ایده درباره ی کلیشه

نسیم شارقی- رضا خباز

جهان مملو از کلیشه هایی است که فارغ از دلایل شکل گیری، آن را صورت بندی کرده اند. تجربه بشری ثابت می کند که این صورت بندی ها همیشگی نیستند، بلکه تنها قراردادهایی اجتماعی دارای تاریخ مصرف مشخص اند که با تغییر مناسبات به صورتی دیگر، گاهی به صورت های کاملا متضاد در می آیند. کلیشه ی تبعیض آمیز، قضاوتی است که با تعریف تفاوتی، حقی را از گروهی می گیرد، تکرار می شود، مداومت می یابد و به باوری ذاتی تبدیل شده، اصالت یافته و به ذات نسبت داده می شود. تاریخ نشان می دهد که هرگز کلیشه ای به وجود نیامده، مگر آنجا که پای منفعتی سرمایه ای[1] در میان بوده است، برده داری به واسطه ی کلیشه های نژادی و دست مزد پایین زنان کارگر در دوره ی انقلاب صنعتی با کلیشه های جنسیتی و یا حذف اقلیت ها از نظام های قدرت، به صورت مشهود تا ابتدای قرن 20 مثال های روشنی از این منفعت هستند. در وهله ی بعد، با اصالت یافتن کلیشه ها، منافع بعدی بازتولید و توجیه می شوند. به این ترتیب کلیشه، رفتارها و سپس سنت ها و ارزشهای اجتماعی را پدید میآ ورد و آن چنان ریشه می دواند که رها کردن و گریز از آن، غیر ممکن به نظر می رسد. آنچه که رهایی از کلیشه را دشوار می سازد، دور باطلی است که این رابطه متقابل به وجود می آورد. همین رابطه است که کلیشه را به مفهومی طبیعی، ازلی و ابدی و تغییر ناپذیر بدل می کند.

 آمدن گروه های حذف شده به عرصه های اجتماعی و تلاش برای بر هم زدن نحوه ی توزیع منافع، وضعیت را دگرگون ساخت و به کلیشه ی تغییر ناپذیری کلیشه ها پایان داد. به خواندن ادامه دهید