یادداشت های مواجه-شماره صفر

به نظر من بلعکس است، چون شما مجبور به کنش هستید. در مواجهه با اثر هنری نیز باید دست به کنش زد. توجهی که به یک اثر هنری معطوف می شود خود یک کنش است؛ اگر من به دعاهای شامگاهیِ Beata Virgine  گوش فرا دهم بدون اینکه همزمان با اندک افزارهای خودم به نگاشت آن دست بزنم، من کاری انجام نمی دهم، متن چیزی نمی شنوم؛ و اگر من در عین حال که برادران کارامازوف را می خوانم چیزی ننویسم، کاری انجام نمی دهم.

این جواب ژان ژنه در مصاحبه‌اش با فیخته، بیانگر نوعی کنش انقلابی در مواجه با اثر هنری است، لحظه‌ی نگارش (و یا حتی تفکر در مورد نوشتن ) درباره‌ی یک اثر هنری که در حال خواندن، دیدن یا شنیدن آن هستیم، به گمان ژنه خود بخشی از فرآیند خواندن، دیدن و یا نوشتن است. در فرآیند نوشتن پسا مواجه-خوانش، نه لزومن با یک نقد هنری، ادبی دقیق مواجه خواهیم شد، بلکه گویی همان امتداد اثر یا برون داد مواجه به قصد فهم بیشتر است که متجلی می‌گردد. همین است که نوشتن درباره‌ی اثر هنری که با آن مواجه شده‌ایم، شاید هیچ نکته‌ی جدیدی برای مخاطب نداشته باشد و یا شاید تنها یک فرآیند شخصی باشد، اما نفس همین کنش، ادامه‌ی، هر چند در ابعاد بسیار کوچک‌تر، آفرینش آن اثر هنری است، برقراری این زنجیره شاید در نهایت منجر به خلق دیگری شود، در جایی که از دست همه برقرار کنندگان این زنجیره خارج خواهد بود. یادداشت‌های مواجه، تنها تلاشی است برای برقراری این کنش.