دیالکتیک نگاتیوها

درباره‌ی مستند از کالیگاری تا هیتلر[1]

سینما چه می‌داند که ما نمی‌دانیم؟ تصویر و روایت‌های آن آیا می‌تواند چیزی بیشتر از خودش و در شکل تاریخی چیزی بیش‌تر از روایت‌های تاریخی معمول را آشکار سازد؟ آیا پرده‌ی سینما و تاریکی سالن نمایش که با خود/ناخود آگاه تماشاگر رابطه برقرار می‌کند، خود نیز در شکل تاریخی و روان‌شناختی توان بازتاب چیزی را دارد؟

پاسخ مثبت به سوالات بالا و شکل این پاسخ‌ها، رویکردهایی به سینما را گسترش می‌دهد که قرار است فیلم و سینما را چیزی فراتر از هنرهای دیگر در جایگاه تصویری از روح یک زمانه و یا یک ملت قرار دهد.

رودیگه زوخسلند[2]، منتقد و روزنامه‌نگار آلمانی، احتمالا با همین پرسش‌ها، سراغ ساختن فیلمی بر اساس کتاب «از کالیگاری تا هیتلر:  تاریخ روانشناختی سینمای آلمان[3]» زیگفرید کراکوئر[4]، متفکر آلمانی، رفت. کراکوئر، این پرسش و پاسخ را در مقدمه‌ی کتاب بیان کرده است، اثری که اکنون می‌توان آن‌ را یکی از اولین بررسی‌های مهم در مقام یک تاریخ روانشناختی مبتنی بر تصویر سینمایی دانست.

کراکوئر برای این‌گزاره که سینما می‌تواند بازتاب دهنده‌ی روان یک ملت و یا یک دوره تاریخی باشد، دو دلیل عمده ارائه می‌دهد، یکی گروهی بودن کار سینما، و این‌که هرگز یک فیلم یک محصول فردی نیست و می‌تواند برآیندی از یک خرد جمعی باشد، و دو این‌که فیلم‌های سینمایی توده‌های ناشناس را مخاطب قرار می‌دهند و جذب می‌کنند، از این رهگذر می‌توان چنین فرض کرد که تم‌های اصلی فیلم‌های پرطرف‌دار نیازهای موجود میان توده‌ها را ارضا می‌کنند. به خواندن ادامه دهید

Advertisements

خشونت علیه همه

اگر تعریفی از آزادی که «فرد وقتی آزاد است که دیگری آزاد باشد» را فرض بگیریم، ابتدا باید دیگری و رابطه فرد با آن را تبیین کنیم. آیا این رابطه از خلال تجربه‌های مختلف نمی‌گذرد؟ آیا حتی برای کسی که خود را فردی آزاد می‌داند و تنها با دیدن دیگری و با تعریف فرض گرفته شده، در آزادی خود شک می‌کند، نمی‌توان تبیین‌های شخصی از عدم آزادیش داشت، به بیان دیگر آیا در زمانی که همه آزاد نیستند، فردی می‌تواند ادعای آزادی کند و آیا نمی‌توان در این شرایط نقاطی را نشان داد که حتی فرد مدعی هم در آن، برخلاف ادعایش آزاد نیست؟ اگر این کار امکانپذیر باشد، علاوه‌بر مساله تجربه دیگری با مساله آگاهی شخصی نیز روبه‌رو هستیم. البته درنهایت می‌توان ادعا کرد، مفهوم دیگری اساسا بر ساخته وضع موجود و از اساس کاذب است. به خواندن ادامه دهید

«حق» حضور زنان در ورزشگاه­ ها، چالش­ ها و چشم اندازها

women-presence-in-stadiums-asli-thumb-400x195-400

مقدمه

بعد از بهمن 57، انقلابیون جوان هر چیزی را که به نظر خودشان منحرف کننده جوانان از انقلاب بود، یکسره دست ساخته رژیم پهلوی می­‌دانستند و کمر به حذف یا حداقل بی توجهی به آن بستند، ورزش یکی از آن موارد بود، سال­ ها طول کشید تا آن جوانان سابق که حالا تکنوکرات­ هایی میانسال شده بودند، اهمیت و توان تاثیر­گذاری ورزش را درک کنند، در تمام سال­ های ابتدایی دهه 60، سیاست های محدود کننده­ای بر ورزش  وضع می­شد، مسابقات سابق منحل می گشت و دیگر خبری از پخش زنده مسابقات نبود، اما به مرور زمان و در طول این دهه، محدودیت­ ها هر روز کمرنگ تر می‍‌شد، تشکیل دوباره مسابقات گروهی فوتبال با نام لیگ قدس، پخش زنده مسابقات کشتی در تصویرمستطیلی کوچک در کنار تصویر بزرگ گزارشگر و…،
به خواندن ادامه دهید

چند ایده درباره ی کلیشه

نسیم شارقی- رضا خباز

جهان مملو از کلیشه هایی است که فارغ از دلایل شکل گیری، آن را صورت بندی کرده اند. تجربه بشری ثابت می کند که این صورت بندی ها همیشگی نیستند، بلکه تنها قراردادهایی اجتماعی دارای تاریخ مصرف مشخص اند که با تغییر مناسبات به صورتی دیگر، گاهی به صورت های کاملا متضاد در می آیند. کلیشه ی تبعیض آمیز، قضاوتی است که با تعریف تفاوتی، حقی را از گروهی می گیرد، تکرار می شود، مداومت می یابد و به باوری ذاتی تبدیل شده، اصالت یافته و به ذات نسبت داده می شود. تاریخ نشان می دهد که هرگز کلیشه ای به وجود نیامده، مگر آنجا که پای منفعتی سرمایه ای[1] در میان بوده است، برده داری به واسطه ی کلیشه های نژادی و دست مزد پایین زنان کارگر در دوره ی انقلاب صنعتی با کلیشه های جنسیتی و یا حذف اقلیت ها از نظام های قدرت، به صورت مشهود تا ابتدای قرن 20 مثال های روشنی از این منفعت هستند. در وهله ی بعد، با اصالت یافتن کلیشه ها، منافع بعدی بازتولید و توجیه می شوند. به این ترتیب کلیشه، رفتارها و سپس سنت ها و ارزشهای اجتماعی را پدید میآ ورد و آن چنان ریشه می دواند که رها کردن و گریز از آن، غیر ممکن به نظر می رسد. آنچه که رهایی از کلیشه را دشوار می سازد، دور باطلی است که این رابطه متقابل به وجود می آورد. همین رابطه است که کلیشه را به مفهومی طبیعی، ازلی و ابدی و تغییر ناپذیر بدل می کند.

 آمدن گروه های حذف شده به عرصه های اجتماعی و تلاش برای بر هم زدن نحوه ی توزیع منافع، وضعیت را دگرگون ساخت و به کلیشه ی تغییر ناپذیری کلیشه ها پایان داد. به خواندن ادامه دهید