سینمای مستند: آنچه در آینه می‌بینید می‌تواند همان نباشد که در آینه می‌بینید

بحثی در تعریف سینمای مستند و ژانرهایش

مقدمه: تولد تصویر واقعیت؟

یکی از اولین تصویر سینمایی در دسترس، «کارگران در حال خروج از کارخانه[1] » در فیلم 1892 برادران لومیر[2] به همین نام، شروعی ابتدایی برای گونه‌ای از سینما بود که مستند نام گرفت، همین تصاویر اولیه اهمیت سینمای مستند را با تمام پیچیدگی‌ها و گستردگی‌های امروزی‌اش نشان می‌دهد. نامی که البته تا سال‌ها بر این سینما نهاده نشده بود، در ابتدا آن را فیلم آموزشی، فیلم واقعی، فیلم جذاب، یا بر اساس موضوع فیلم سفری می‌گفتند. تا این‌که جان گریرسن[3] مستندساز مشهور اسکاتلندی، برای نام‌گذاری فیلمی از رابرت فلاهرتی[4] برای پخش در بی‌بی‌سی از اصطلاح مستند استفاده کرد. سیر تاریخی مستند هدف این نوشته نیست از همین رو، تنها به همین نقطه شروع اکتفا می‌شود، ولی همین تاریخی بودن سوژه، اینجا مستند، توانی می‌دهد برای نزدیک شدن به تعریفی از آن، هرچند همین، امکان تعریفی مشخص را هم از ما می‌گیرد، چیزی شبیه منطق فازی[5] و نسبیت امکان‌ها و تعاریف در آن.

تعریف مستند: دشواری جا دادن طوفان در فنجان چای

برای مستند، در طول این سال‌ها تعاریفی چون «ارائه دراماتیکی از شخص و رابطه‌اش با زندگی نهادی‌اش»، «فیلمی با یک پیام» و یا «مخابره‌ی فقط تصاویر حقیقی و نه ذهنی» را ارائه داده‌اند، حمید نفیسی در جلد اول کتاب کلاسیک خود، تاریخ مستند، تعداد دیگری از این تعاریف را گردآورده است، تعریفی از پل روثا[6] که مستند را فیلمی که زندگی واقعی مردم را به نحوی خلاق با توجه به شرایط اجتماعی نمودار سازند دانست و یا تعریفی رسمی مثل آکادمی هنرها و علوم سینمایی آمریکا که فیلم مستند را این‌طور تعریف کرده بود، «فیلم مستند فیلمی است که موضوع‌های تاریخی اجتماعی علمی و اقتصادی را بررسی کند، فیلم‌برداری مستند یا در هنگام وقوع حوادث یا بعداً توسط بازسازی آن‌ها انجام می‌گیرد. در این نوع فیلم اهمیت محتوای واقعی بیش از محتوای سرگرم‌کننده است.» به خواندن ادامه دهید

Advertisements

انتشار متراخم

سنت انتشار نمایشنامه در ایران، مثل شعر و داستان، چاپ در مجله‌ها بود، تعدادی از بهترین داستان‌ها، شعرها و نمایشنامه‌ها، قدیم‌ترها در مجلاتی چون نگین و کتاب هفته و جدیدترها در صفحات آدینه و گردون و… اولین چاپشان را تجربه کردند. البته بودن دانشورانه‌ی کسانی که گزینش می‌کردند و شعرهای درست و داستان‌های قوی و نمایش‌های استخوان‌دار را رد می زدند، بر این روند تاثیر عظیمی داشت.

حالا انتشار این متن، که در منتشر شدنش نه توهمی در مقایسه با آن آثار است و نه خیالی در پهلو زدن به تاثیر گذاری آن‌ها، تنها می‌خواهد دو کار کند، یکی وفاداری به سنت آن‌ها در چاپ مستقل نمایشنامه پیش از اجراهای عمومی و دیگری در معرض دید و نقد و نظر گذاشتن متن.

مقدمه‌ی متن نمایش، که در ادامه خواهد آمد، هر توضیح لازمی را گفته است و افزودن چیزی بر آن کار عبثی خواهد بود.

ایده‌ی نوشتن این متن، با پیشنهاد رفیقی برای مهیا کردن اجرایی در «روز جهانی منع خشونت علیه زنان» شکل گرفت، از ابتدا، بنای نوشتن با توجه به موضوع و ایده، بر اجرا در جاهایی محدود و امکاناتی تقریبن صفر گذاشته شد، چیزی شبیه نمایشنامه خوانی. به خواندن ادامه دهید

تهران-پاریس 1359

thumb_30721_1_sde

ثریا در اغما، در باره­ ی اغماست، اما نه از نوع فیزیولوژیکش، بلکه کمای روحی وذهنی، اسماعیل فصیح، در رمانش، تصویری از نسلی می دهد که انقلاب و ناتوانی در همراهی با سیر آن، پریشانش کرده، جلال آریان، کارمند شرکت نفت که زیر بمباران در جهنم آبادان مشغول کمک در بیمارستان به زخمی هاست، متوجه می شود، خواهرزاده اش، ثریا، که در فرانسه دانشجوست، از دوچرخه افتاده و به اغما رفته است، خواهر جلال از برادرش می خواهد به پاریس برود و ثریا را بیاورد و این شروع داستان است،

به خواندن ادامه دهید

غیبت مردم

درباره‌ی کتاب خاطرات مهرانگیز دولت شاهی

123

 

 

 

 

 

 

 

 

تقریبا از اواسط دهه هفتاد شمسی به این سو، چاپ کتاب‌های خاطرات کارگزاران حکومت پهلوی و گفتگو با آن‌ها در قالب پروژه‌های تاریخ شفاهی به جز مهمی از بازار کتاب تبدیل شده است.کتاب‌هایی که هر یک بنا به فضا و شکل نوشته‌شدنشان، نشان دهنده‌ی بخشی از تاریخ سیاسی و اجتماعی نیمه اول سده‌ی 1300 شمسی هستند. خاطرات مهرانگیز دولت شاهی هم یکی از همین مجموعه هاست که البته ویژگی های خاصی دارد که آن را از بسیاری کتاب‌های این حوزه متمایز می‌سازد، ویژگی‌هایی مثل این‌که دولت شاهی از فعالین درون ساختاری حقوق زنان و اولین سفیر زن ایرانی بوده است و از طرفی یکی از اولین زنان کارگزار پهلوی غیر از منسوبان درجه اول این خاندان است که خاطراتش منتشر می‌شود، کتاب مجموعه چهار گفتگو با او توسط شاهرخ مسکوب، نویسنده مشهور است به خواندن ادامه دهید

بهشت نوآر

دربارهی نمایشنامه عمو سام من

My uncle Sam

عمو سام من، داستان فروشنده­ ی پیری ساکن هتل در آمریکاست که ماجراهایش در جوانی و عشقش به دختری به نام لی لا را برای تماشاگران روایت می­ کند، سام جوان به درخواست لی لا، رهسپار جستجوی برادر دختر می شود تا ارثی های قدیمی را از او پس بگیرد و در مسیر با افراد مختلفی روبرو می شود و در موقعیت های مضحکی قرار می گیرد و پی می برد که نامزدش، پیش از او چندین نفر دیگر را هم با وعده ی ازدواج راهی همین مسیر کرده است و  او در نهایت با خودش رودر رو قرار می گیرد، خلاصه داستان نمایشنامه عمو سام من، نوشته ی نمایشنامه نویش معاصر آمریکایی، لن جنکین به هم سادگی است، اما روایت جنکین چه از لحاظ ادبی و چه اجرایی به این سادگی نیست، به خواندن ادامه دهید

زندگی غلط را درست نمی توان زیست

دربارهی نمایشنامه رادیو گلف

بخشی از ادبیات آمریکا، از زمان کلبه عمو تم هریت بیچر استو و کشتن مرغ مقلد هارپر لی، در حال نشان دادن ستم و تبعیض نژادی سفید پوستان علیه سیاهان است، تبعیضی که با نشان دادن زندگی محنت بار سیاهان و البته مناسبات و تضادهای درونی سفید پوستان روایت می شود، شاید در این میان روایت هایی از روابط درونی سیاهان بسیار کم است، روابطی که خودش هم بحرانی است، زندگی غلطی که نمی توان درست زیست، شکاف طبقاتی میان خود سیاهان و برتری طلبی بخشی علیه هم نژادان خود. نمایشنامه رادیو گلف روایتگر همین روابط درونی است، این نمایشنامه که آخرین بخش از ده گانه آگوست ویلسن نمایشنامه نویس شهیر آمریکایی و برنده دو جایزه پولیتزر است، راویتگر برشی از زندگی یک نامزد شهرداری سیاهپوست (هارموند ویلکز) در پیتزبروگ آمریکاست که دچار تضاد در راهش می شود، تضادی ناشی از معامله ای غیر قانونی برای خرید خانه ای در محله سیاهان و برپایی ساختمانی عظیم که با سر رسیدن مالک قدیمی ساختمان (جوزف بارلو) ایجاد می شود، پیرمردی که پدر هارموند را می شناسد و در گفتگوهایش با او از فاصله ای طبقاتی بین خودشان می گوید، فاصله ای که او مانع گفتگو بین خودشان می داند.Radio Golf به خواندن ادامه دهید

چیزهایی هست که نمی‌دانی

سه روز باران درباره‌ نفهمیدن و حقیقت است، نفهمیدن این‌که دیگران چه می‌گویند چه اتفاقی افتاده است و معنای آن چیست؟ هیچ کس نمی‌فهمد، نه برادری (واکر) که بعد از مرگ پدرش (ند) یکسال ناپدید شده است، نه خواهری (نن) که بعد این یکسال برادرش را می‌بیند، نه دوست (پیپ) که پسر رفیق مرده (تئو) پدرشان است، از همه بد‌تر مادری (لیندا) که معلق میان جنون و فراموشی است، هیچ کس چیزی نمی‌فهمد، فقط خواننده است که از لابه لای جملات افراد، به مدد تگ گویی آنها در باره‌ خودشان و البته سفر در اتفاقات گذشته چیزی دستگیرش می‌شود. ریچارد گرینبرگ نمایشنامه نویس و کارگردان نیویورکی، نمایشنامه سه روز باران را در ۱۹۹۷ نوشت، داستان خواهر و برادری که یکسال پس از مرگ پدرشان در خانه‌ای که برادر ادعا می‌کند متعلق به پدرشان است یکدیگر را می‌بینند، واکر، انسانی گریزان از همه چیز و همه کس که از پدرش متنفر است و خیال می‌کند پدرش هم همین حس را به او داشته، او در آن خانه دفترچه خاطرات پدر را می‌یابد، دفترچه‌ای پر از جملات پیش پا افتاده و معمولی و گزارش‌های هوا‌شناسی، او پدرش، که معمار معروفی بوده را انسانی کم حرف و عصبی کننده می‌داند که هیچ رازی نداشته و دفترچه خاطراتش هم معمولی و کسل کننده است، آنها قرار است همراه پیپ و البته دوست گذشته توامان واکر و لیندا، به دفتر وکیل پدرشان بروند تا تکلیف ارثیه او مشخص شود. پسر امیدوار است که در همین خانه زندگی کند، اما همه چیز بهم می‌ریزد، پدر خانه را برای پیپ به ارث گذاشته و همین موضوعی می‌شود برای جست‌وجوی حقیقت، این‌که چرا پدر چنین کاری کرد. هر کس نظری دارد، به خواندن ادامه دهید